تبليغاتX
... مرگ تدریجیه یک عاشق

... مرگ تدریجیه یک عاشق

عشقی از جنس مهسا



         

لطفا قبل از خواندن مطالب اسپیکر رایانه خود را حتما روشن کنید و با صدای آهنگ وب مطالب را بخوانید.

           

حال این روزای من اصلا خوب نیست.

برام دعا کنید

براش دعا کنید

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 18:4 توسط هادی ب| |

دوست داشتن همسر ،عامل بقا و شیرینی زندگی است و مهم ترین عامل برای تحمل سختی های احتمالی است که در هر زندگی بوجود خواهد آمد . اما گاهی این دوست داشتن بهانه ای می شود برای آزار و اذیت یکدیگر. این که ما همسرمان و توجه او را فقط برای خود بخواهیم ،تا حدی طبیعی است آن هم در روز های اول اما اگر این احساس از حد بگذرد ،باعث ایجاد مشکل در روابط زن وشوهر می شود. زندگی مشترک با قصه ها و فیلم های عاشقانه متفاوت است. بعضی احساس هایی که در اینگونه روابط مهیج و جالب به نظر می رسد ، در زندگی مشترک ،نه تنها مناسب نیست بلکه باعث دور شدن همسران از یکدیگر می شود. عشقی که میوه ی زمان است و بعد از ازدواج ایجاد می شود برای بالندگی و به اوج رسیدن خود نیاز مند ، آرامش و درک متقابل است. باید یکدیگر را دوست داشت اما با قاعده . گاهی اوقات این انحصار طلبی و تمنای دیگری به طور مطلق باعث تقویت حس حسادت می گردد و اگر این احساس شناخته نشود و برطرف نگردد خود عامل سو ظن و عدم اعتماد در زندگی زناشویی خواهد بود. همسر ما قبل از ازدواج پیوند های خانوادگی و دوستی داشته که نمی تواند و نباید آن ها را از بین ببرد البته تغییراتی در نحوه ی ارتباطات و میزان آن بعد از تشکیل خانواده ایجاد می شود اما نباید انتظار داشت که تمام پیوند ها و علایقش را کنار بگذارد و وقت و قلب خود را شش دانگ در اختیار همسرش قرار دهد. حسادت هم مثل خیلی از صفات اخلاقی دیگر در برخی انسان ها وجود دارد مانند غرور، ترس .اگر کنترل شود لطمه ای به کیفیت زندگی نمی زند اما اگر کنترل نگردد ، به افکاری با رنگ و بوی پارانوئید تبدیل می شود . و در شرایط خوش بینانه تر فرد مقابل را در زندانی از باید و نباید هایی به بهانه ی دوست داشتن محصور می کند که به مرور زمان خسته کننده خواهد بود. همسر احساس حسادت و اینکه همسرمان به دیگران بیش تراز ما بها می دهد ، بسیار آزار دهنده است . وقتی گرفتار این حس شویم ،توان لذت بردن از لحظات با هم بودن را از دست می دهیم . در برخی موارد فردی که گرفتار این مشکل می شود ،دست به حرکات جنون آمیزی می زند که دور از ذهن است و علت آن آتشی است که از حس حسادت او شعله ور می شود. هر کدام از صفات اخلاقی ،اگربه اندازه باشند ، مفید هم هست مثل غرور که در مقابل برخی از انسان ها و در شرایطی خاص لازم است .حسادت هم به اندازه اش برای زندگی مشترک خطری ندارد اینکه هراز گاهی به طرف مقابل یاد آوری کنیم که دوست داریم محور توجهش باشیم ،خود باعث گرمی زندگی می شود ومخرب نیست . این احساس مانند زنگ خطری در مواقع لزوم به صدا در می آید و مرد و زن را هشیار می کند که ارزش و جایگاه همسر را فراموش نکرده بلکه با ابراز مناسب و رفتار صحیح ، حس ارزشمندی را به طرف مقابل منتقل کنند. اما همین احساس زمانی که از حد بگذرد یا به خاطر رفتار ناصحیح همسر تحریک گردد ، مشکل ساز می شود. مردی که با تعریف زیاد از همکار خانم خود ، حس حسادت همسرش را بر می انگیزد ،خود باعث بدگمانی و سوظن بعدی خواهد شد. متاسفانه بعضی مواقع طرفین برای اینکه از دوست داشتن یکدیگر مطمئن شوند ، حتی به دروغ و ساختگی کاری می کنند که حس حسادت طرف مقابل تحریک گردد . در صورتی که این روش صحیحی نیست .اگر همسران ساده و به موقع محبت شان را به یکدیگر بروز دهند دیگر چنین اتفاتقی نخواهد افتاد.تحریک حسادت همسر روش منصفانه ای نیست. اگر شما انسان حسودی هستید ،بهتر است از همین امروز برای رفع این مشکل اقدام کنید زیرا حسادت می تواند زندگی تان را تباه کند. ممکن است با رفتارهای آزار دهنده ی خود کسی را که بسیار دوست می دارید ، برنجانید. ابتدا بهتر است احساس خود را تجزیه و تحلیل کنید و منطقی راجع به آن به قضاوت بنشینید. بررسی کنید چه زمانی احساس حسادت آزارتان می دهد . شرایط مشابه را بیابید . درون خودتان بدون تعارف حقایق را بازگو کنید. بهتر است این گفتگو و بررسیبا صدای بلند انجام شود . مثلا هنگامی که تنها هستید با صدای بلند مواردی که در این هفته باعث ناراحتی شما شده است را بیان کنید. گاهی با شنیدن آن ،خودتان بر بی منطقی اش اعتراف می کنید. ما انسان ها خیلی اوقات از چند و چون احساسات درونی خودمان هم با خبر نیستیم و فقط نتیجه ی آن را که به صورت تظاهرات بیرونی است ، می بینیم. بیان آن با صدای بلند و یا نوشتن آن ها آگاهی ما را از احساسمان بیشتر می کند. وقتی آگاهی بیشتر شود ، بهتر می توانیم نواقص رفتاری مان را رفع کنیم . پس مواردی که باعث بر انگیختگی حس حسادت تان می شود را پیدا کنید. همسر خودتان برای رفع این مشکل اقدام کرده و راجع به آن فکر کنید. در مواردی که احساس کردید حس حسادتتان صحیح است یا نمی توانید آن را برای خود حل و فصل کنید در فضایی مناسب راجع به این احساس با همسرتان صحبت کنید. برای مثال به او بگوئید که از طرز مکالمه ی تلفنی او با خانم ها یا آقایان خوشتان نمی آید و دوست دارید جدی تر صحبت کند.البته با سیاست خاص موضوع را مطرح کنید تا باعث دلخوری او نشود و حس عدم اعتماد را به او منتقل نکنید. با هم به دنبال راه حل بگردید و نگذارید احساس حسادت مانند خوره به جان تان بیافتد .سعی کنید به هم همیشه عشق بورزید تا کار به این جا نکشه .حواصتون به هم باشه شما مال همید اگر موفق نشدید ، حتما با یک مشاور صحبت کنید

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 0:1 توسط هادی ب| |

ریزه کاری های نخستین روزهای زندگی مشترک

 

آمارهاى نگران‏كننده‏اى كه از اختلافات و جدایى‏ها در میان زوج‏هاى جوان حكایت دارند نشان‏دهنده این نكته است كه بسیارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزینى را نیافته و ندانسته‏اند

به عقیده بسیارى از فلاسفه و دانشمندان، انسان موجودى مدنى است. به همین دلیل محتاج به پناه و یاور و نیز یارى دلدارى است تا با او معاشرت داشته و در مسیر پرپیچ و خم زندگى، غمخوارش باشد. ازدواج با رعایت اصول و شرایط لازم، استفاده از كمك مشترك را براى دختر و پسر جوان تسهیل مى‏نماید و به آنها كمك مى‏كند تا در زندگى فردى و اجتماعى موفقیت‏هاى بیشترى به دست بیاورند. حال آنكه دختران و پسران جوان مجرد از كمك‏هاى همسر خود بى‏نصیب مانده و از بسیارى موقعیت‏ها و فرصت‏هاى مناسب كه در زندگى به وجود مى‏آیند بى‏بهره مى‏مانند.

با این وجود آمارهاى نگران‏كننده‏اى كه از اختلافات و جدایى‏ها در میان زوج‏هاى جوان حكایت دارند نشان‏دهنده این نكته است كه بسیارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزینى را نیافته و ندانسته‏اند و این بر بزرگ‏ترهاى خانواده است كه الگوها و نمونه‏هاى موفق را براى زوج‏هاى جوان نمونه آورده و راه و رسم زندگى آنها را بازگو دارند.

علاوه بر این، همسران جوان باید به نكاتى سخت توجه داشته و آنها را رعایت داشته تا زندگى‏شان در همان آغاز راه دچار تلاطم و تلخى نشود. برخى از این نكات كه لازم است دختر و پسر جوان به كار گیرند و آنها را آویزه گوش دارند به ترتیب زیر است:

1ـ زندگى مشترك عرصه كمال است نه صحنه پیكار. بنابراین یار و یاور هم باشید و سعى نكنید بر همسرتان تسلط یابید. به عبارت دیگر با هم و در كنار هم باشید نه جدا از هم و رو در روى هم! خانواده زمانى موفق خواهد بود كه در آن هماهنگى وجود داشته باشد و همه اعضا در یك محفل انس با كمال صمیمیت و شادى زندگى كنند. بنابراین همسران جوان باید از هر نوع رفتارى شامل طعنه‏زدن، تحقیر و مقایسه كردن همسر با دیگران و ... پرهیز نمایند.
2ـ از ابراز محبت نسبت به یكدیگر دریغ نورزید. ابراز محبت به‏موقع در زندگى مشترك، نشاط و طراوت و علاقه را به دنبال خواهد داشت. این امر فقط لازمه چند روز نخستین ازدواج نیست بلكه با گذشت زمان نهال نوپاى زندگى به درختى تناور تبدیل مى‏شود كه نیاز بیشترى به آبیارى دارد. با ابراز محبت و نشان دادن عشق و علاقه به هم، مى‏توان این درخت تناور را براى همیشه بارور و باطراوت نگاه داشت و بر نشاط آن افزود.
3ـ عاشقانه به هم نگاه كنید. نحوه نگریستن هر یك از ما به دیگرى، به «چگونه بودن ما» بستگى دارد نه به «چگونه بودن او».
شیفتگى زمانى حاصل مى‏شود كه فكر كنید همسرتان فردى باشكوه، ناب، صمیمى، خوش‏خُلق و خوش‏برخورد است. این شیوه نگرش به همسران جوان مى‏آموزد به جاى اینكه عشق را جستجو كنند، با عشق و محبت به زندگى نگاه كنند.
زبان نگاه، زبان مؤثرى است. شما با نگاه كردن به طرف مقابل به او مى‏فهمانید به صحبت كردن با وى علاقه‏مند هستید. حالات نگاه كردن اثر معجزه‏انگیزى در ایجاد صمیمیت میان زوجین جوان دارد. میل به صمیمیت نه تنها جنبه جسمى بلكه جنبه روانى نیز دارد.
4ـ وقتى زن یا مرد جوان اشتباه مى‏كنند، صادقانه و صمیمى اعتراف كنند. صداقت و اظهار پشیمانى و ندامت تنها علاج واقعه است. قبول نكردن اشتباه و نپذیرفتن خطا، اختلافات را دامن خواهد زد.

5ـ در مطرح كردن مسائل ناخوشایند و نامطلوب سعى كنید خود را هم دخالت دهید. مثلاً به جاى اینكه بگویید «چرا با فلانى این طور برخورد كردى»، بهتر است بگویید: «كاش با فلانى این طور برخورد نمى‏كردیم.»

6ـ اگر خطایى از همسر خود مشاهده نمودید، زود از كوره در نروید و سفره دل‏تان را نزد هر كسى باز نكنید. بخصوص پیش پدر و مادرتان درددل نكنید زیرا این كار موجب سرافكندگى همسرتان شده و امكان آشتى را بسیار ضعیف مى‏ كند.

7ـ اگر مى‏خواهید عشق و علاقه‏تان تداوم داشته باشد، نخست باید بدانید زمان كافى را براى با هم بودن و ابراز محبت كردن اختصاص بدهید. سعى كنید به انگیزه عشق و ازدواج‏تان بیندیشید؛ با همسرتان در باره نخستین روزهاى آشنایى و دوران خوشِ اولین روزها گفتگو كنید. یادآورى شادى‏ها و رویدادهاى شیرین، هم وجودتان را گرم كرده و هم تازگى و طراوت رابطه شما را با همسرتان حفظ خواهد كرد.
8ـ انعطاف‏پذیرى یكى از ویژگى‏هاى مهم براى ایجاد سازگارى بیشتر و سلامت روانى است. با چشم‏پوشى و نرمش نسبت به برخى رفتارهاى كودكانه و لجبازى‏ها نه تنها مى‏توان از تنش‏هاى بى‏دلیل پیشگیرى نمود، بلكه مى‏توان از همان اول زندگى بنیاد خانواده را مستحكم نمود. زوج‏هاى جوان باید به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و یا اختلاف‏برانگیز را براى رسیدن به یك دیدگاه مشترك طرح نمایند، نه به تكرار و تثبیت كدورت‏ها و دشمنی ها.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 22:0 توسط هادی ب| |

جای خالیمو فقط با مهسا پر کنید . . .

تنهام مهسای من تنهام

کاش بودی...

چه زود گذشت...

امروز باران می بارید...!

و من...

تنها...

در اتاقی...

که اکنون سرمایش بیش از زمستان است!

با بغض و چشمهایی که پر میشوند از اشک...

مرا ذره ذره درون قصه های خوش آب کردند

رویای بودن را برایم خواب دیدند

لحظه هایم را از من گرفتند

و در برابرش ساعت بی کوک روزگار را به من هدیه دادند

اشک را در چشمانم ستودند و خنده هایم را سرکوب کردند

فریاد را در سینه ام پنهان کردند و سکوت را از من ربودند

آزادی ام را در قفس معنا کردند

آری آن ها مرا محکوم به زندگی کردند

و هرگز از من نپرسیدند که غم هایت چیست؟

مرا به بند زندگی کشیدند و هرگز نپرسیدند که دردهایت چیست؟

نپرسیدند که سبب آنهمه اشک هایت چیست؟

آنها مرا محکوم به زندگی کردند و رفتند

رفتند تا بدانم که "هیچ کجا" همینجاست

که بفهمم"هیچ کس" ادمهایی هستند که شاید هم نیستند

تا بدانم زندگی این است...همین

فقط همین

عاشقتم مهسا

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 21:43 توسط هادی ب| |

 

خدا جون برای رضایت پدر مادر مهسا چیکار کنم

خدا کمکم کن

خودش راضیه ولی پدر مادرش هنوز نه

برام دعا کنید

هیچ چیز غیر ممکن نیست

کی فکرشو میکرد مهسا راضی بشه ، ولی شد

الان مهسا عاشق منه این خیلی خوبه

این خیلی خوبه که قبول کرده عروسم بشه

حالا نوبت پدر مادرش

تورو خدا برام دعا کنید بدون مهسا نمیشه . . .

حالم اصلا خوب نیست

جمعه باید برم پادگان اردکان وسط تنهایی

وسط غربت سرد دور از مهسا

با دل خون باید برم چون خودم بعد خواستگاری مادرم باز با مامانش حرف زدم

 خواستگاری کردم

قبول نکرد

برام دعا کنید

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 21:38 توسط هادی ب| |

برای تو مینویسم که هنوز ندارمت

برای تو مینویسم که نمیدانم سهم کی میشی

برای تویی مینویسم که دوست ندارم کسی جز من لمست کند

وقتی ندارمت چی بگم

وقتی ندامت از کی بگم

وقتی ندارمت میمیرم

دستای خاکو میگیرم

وقتی ندارمت دنیا تار

درد من چاره ی جز مرگ نداره

وقتی ندارمت هیچ چیز سر جای خودش نیست

حالم خوب نیست وقتی ندارمت

خدا اون روز نیار که دنیام توسط رقیبم لمس بشه اگه  اون روزو اوردی لااقل قبلش منو بگیر

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 21:31 توسط هادی ب| |

 

  درست وسط تنهاییام مهسا نیست امروز تولدم

ای کاش مهسا بهم هدیه میداد .

یه هدیه مثل دستای گرمش

.تولدم مبارک باشه.

        

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:1 توسط هادی ب| |

گاهی وقتا هیچی نباید گفت

گاهی وقتا  سکوت بهترین چیزه

گاهی وقتا تنهایی آدمو خراب میکنه

گاهی وقتا خواه  ناخواه اشک میاد ولی پنهان باید کرد

گاهی وقتا مثله الان باید نوشت

گاهی وقتا فقط باید عکساشو دید

گاهی وقتا هیچی برای گفتن نیست

 آگاهی وقتا بدونه اینکه دستا بسته باشد بستست

و آگاهی وقتا نمیشه به هیچ چیز جز مهسا فکر کرد

خدا جون به چی قسمت بدم مهسای منو بهم بده .

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:11 توسط هادی ب| |

 

در 15 آذر 1365 دنيا صداي گريه کودکي را شنيد

که امروز تنها بهانه براي خنديدن من است . . .

تولدت مبارک مهسا

سبزترین خاطره ی زندگیم مهسا بود  ثمرش این عشق بی همتا بود

  قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم. تولدت مبارك زيباي من

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 0:1 توسط هادی ب| |

سلام

امروز اومدم تا یه گله از اون آدمایی که میگن عشق خواهری نمیشه کنم

چرا میشه

فقط کافیه توو سکوت بهش فکر کنیم.

واسه من شد

از این به بعد مهسا شد خواهرم

دیگه صداش میکنم آبجی مهسا

دیگه بهش میگم: دوست دارم آبجی مهسا

داره حالش خوب میشه خوبه خوب

با این کارم مجوز گفتن دوست دارم رو ازش گرفتم

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 3:19 توسط هادی ب| |

از امروز به بعد مهسا خواهر منه نه یک فرد برای ازدواج

سلام مهساسلام به همه اونایی که عاشقن

:::::::::::::::::::::::::باالخره ماه رمضون رسید::::::::::::::::::::::

قدر این لحظه ها رو بدونید ...

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 5:27 توسط هادی ب| |

قسمت شانزدهم ۸/۶/۱۳۸۷جمعه ساعت سه صبح

باید عشقمو زنده به گور کنم...!

چهار قسمتی

(1)دلم گرفته،میخوام گریه کنم این تنها درمان منه

(2)باید تلاشمو بکنم که وقتی مهسا میخواد آبجی صداش کنم ...بتونم

حالش خوب نبود بهش گفتم آبجی

نفهمیدم چی شد !!!

(3)باید عشقمو زنده به گور کنم

(4)مردم رحمتون کجا رفته؟

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 4:42 توسط هادی ب| |

-------------مهسا رو دیدم-----------

----------------------------------------

---------مهسا الان خونمونه----------

---------------------------------------

------------مهسا الان رفت----------

ساعت ۶غروب

دلم گرفته او هم خستس

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 20:40 توسط هادی ب|

قسمت پانزدهم   جمعه ۲۵/۵/۱۳۸۷ ساعت  پنج  صبح

وقتی او خبر نداشت . . .

(برای دیدن عکس من رویه همین متن کلیک کنید)

(منظور از دیشب شبی که گذشت است)چون دیگه هوا روشن شده.

خوابم نمیبرد

دیشب وقتی روی رخت خوابم دراز کشیده بودم

دو تا دستاموگذاشتم زیر سرم

داشتم به سقف تاریک اتاقم نگاه میکردم

داشتم..........

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 6:23 توسط هادی ب| |

قسمت چهاردهم ساعت4صبح روز شنبه19مرداد(همین چند دقیقه پیش رسیدیم خونمون)

خونه مهساینا بودیم

بعد از 3ساعتو نیم توو راه بودن چند دقیقه پیش  رسیدیم خونه ساعت حدودا چهار صبحه

تا رسیدیم رفتم یه دوش گرفتم الانم مستقیم اومدم پای کامپیوتر تا بنویسم

((**طبق قولی که به دوستان داده بودم پست بعدی عکسمو میزارم**))

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 5:7 توسط هادی ب| |

قسمت سیزدهم چهارشنبه 1387/5/9ساعت4صبح نزدیک سحر(ومن تنها در اتاقی رو به خدا)

درد و دل هایی با خدا

چرا گاهی وقتا فکر میکنم که من اومدم که برای مردن برم

تنهای سخته ولی چاره ای نیست !!!

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 4:2 توسط هادی ب| |

قسمت دوازدهم شنبه ۳۰/۴/۱۳۸۷ ساعت۱۲:۸ دقيقه (نيمه شب)

دلم  بد  جوری گرفته...!

هر طرف که نگاه ميکنم مهسا رو ميبينم..

عطر مهسا رو حس ميکنم  صداشو ميشنوم      ولي...!!!

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:1 توسط هادی ب| |

قسمت یازدهم  ۲۰/۴/۱۳۸۷ پنجشنبه غروب ساعت ۸:۱۸  دقیقه

اعتراف بزرگ

من خیلی وقته معتاد شدم 

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 9:48 توسط هادی ب| |

قسمت دهم  شنبه ۱۵-۴-۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۸دقيقه صبح

سلام فرشته ی هادی

قسمت اول:ازت ممنونم که به فکر منی ولی تلاش برای فراموشیت فایده نداره

قسمت دوم :تو به جای دعوا با من توو قلبت بهم یه پناه دادی

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 3:44 توسط هادی ب| |

مهسا میون گل‌ها نرو...! سخته پیدا کردنت...!


تمام کوچه را بوی یاس گرفته است بوی مهسا . بوی  مهسای من


برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 3:33 توسط هادی ب| |

قسمت نهم سه شنبه ۱۴-۳-۱۳۸۷ ساعت ۲:۴۴دقيقه صبح
 
 
مي خوام با يكي حرف بزنم        شاید اون یه نفر خوده تویی !!!
 

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.




:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 5:27 توسط هادی ب| |


قسمت هفتم سه شنبه ۷-۳-۱۳۸۷ نوشته شده در ساعت ۳:۱۲دقيقه شب

آرزوي بزرگ در يک عکس کوچک

سلام مهسا
ببخشيد يه چند روز نتونسته بودم توو وبلاگ بنويسم
كامپيوترم ويروسي شده نميتونم باهاش بيام اينترنت
الانم كه اينو ميزارم توو وبلاگ  كافي نتم
ديشب با كامپيوترم نوشتم با عکس  ريختم توو  فلش مموري اوردم اينجا اینو چند وقت پیش  فاطمه خانوم  ايميل زده بود که يه خاطره از آرزوهامو بنويسم  اسمش :آرزوي بزرگ در يک عکس کوچک

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 5:0 توسط هادی ب| |

قسمت ششم -جمعه ۱۳-۲-۱۳۸۷ ساعت ۱:۴۶دقيقه صبح

 ۱۳ اردیبهشت روز تولد من ....!!
امروز روز تولد من است و برايه من روزه خوبي ميتونه باشه
چون مهسا اومده تهران تا فردا بريم نمايشگاه کتاب

خوب شد اومد داشتم کم کم افسرده ميشدم،نجاتم داد

دو  قسمتی (قسمت دوم اضافه شد)

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:34 توسط هادی ب| |

قسمت پنجم-سه شنبه 3-2-1387 ساعت 2:13دقيقه صبح- و من تنهاي تنها

قسمت اول : پیشنهاد جدای فرشته(مهسا) از روی دلسوزی و انکار من

قسمت دوم : کاش میشد خودشو جا من بزاره تا بفمهه چقدر دوسش دارم

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:52 توسط هادی ب| |

قسمت چهارم-دوشنبه  26-1-1387 ساعت 1شب

اينها همه مقدمه هاي پايانه من است
پس بخوان
بخوان  که شايد کمي آرام شوم 

   

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 3:38 توسط هادی ب| |

 قسمت سوم-پنجشنبه 15-1-1387 ساعت 18 غروب بود

امروز کمی آرام تر شده ام ...

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:21 توسط هادی ب| |

قسمت دوم-چهارشنبه  14-1-1387 ساعت 18و43دقيقه غروب بود

عشقم باز بیشتر شد

انقدر زياد شد که اگر دلش برايم هم بسوزد و به من جواب مثبت بدهد
قبول نميکنم
چون حرفه دلش نيست!!!!!

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:57 توسط هادی ب| |

قسمت اول-سه شنبه  13-1-1387 -ساعت =حدود ۳ صبح

میپرسند چرا عاشق شدم

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:24 توسط هادی ب| |

قسمت صفر ۱۱-۱-۱۳۸۷   ساعت ۳ صبح

 ساله ۸۶ ساله خوبی بود یه جورایی منو بزرگ کرد    خیلی بزرگ ...

شروع بعد از چند ساله امروز ميخوام شروع کنم بگم
ديگه طاقت ندارم نگه دارم
ديگه طاقت ندارم توو خودم نگه دارم
تصميمو گرفتم بنويسم
شايد کمي آروم شم

برای خواندن ادامه حرفام روی ادامه مطلب که با رنگ زرد  در زیر این خط نوشته شده کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 4:14 توسط هادی ب|

قسمت هشتم چهارشنبه ۸-۳-۱۳۸۷ ساعت حدود ۸ صبح

سه خواب مرگ در سه روز متوالي

از چند روز مونده به تولدم يه حسي بهم دست داده بود
احساس ميكردم همين روزا دارم ميميرم ....

برای خواندن ادامه حرفام  رویه ادامه مطلب که زیر همین خط با رنگ زرد نوشته شده کلیک کنید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1378ساعت 0:0 توسط هادی ب| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ